در همین نزدیکی نوری هست....
در همین نزدیکی نگاهی است....
در همین نزدیکی دستی هست...
و ....... خدا .......
در همین نزدیکیست.
بوی خاک می دهم و تو می خندی...
با آن لب خندان همیشگی...
می خندی و صدایم می کنی:آهای زیبای من بخند اخمو نباش..."
من بخندم؟؟؟
من می خندم و از اینجا بلند بلند صدایت می کنم...
+
نوشته شده در ساعت   توسط ***دختـــــــر آبادانی***
|
چگونه انتظار داري در دستهايت
گل برويد؟

توی جهنم می بینمت !
تو به جرم اینکه قلبمو دزدیدی...
منم به خاطر اینکه خدا رو ول کردم تورو پرستیدم
+
نوشته شده در ساعت   توسط ***دختـــــــر آبادانی***
|



