من دوستش دارم
اما به کسی نخواهم گفت
حتی خودش...
یک روز شاید برای همیشه بروم
یک روز شاید برای همیشه در خاطرم باشی
و من هرگز کلمهای را بر زبان نخواهم آورد
هیچ یک از آن کلمات عاشقانه را که مردمان روزانه بارها بر زبان میآورند؛ نخواهم گفت
شاید هیچ وقت نفهمی وقتی که مست بودی بوسیدمت
شاید هیچ وقت نفهمی آن شاخهی گل رز وحشی از کجا آمدست
و نگاههای پر از اضطرابم را که با گریز به چشمانت میدوزم
و هرگز آن شب را به یاد نخواهی آورد
هرگز...
و من...
و من دیگر شاخهی گل رز وحشی دیگری را نخواهم چید
و بوسهای بر پیشانی هیچ صورتی....
هنوز هم جوشش خون را درون رگهایم حس میکنم
و هر روز تار و پود قلبم تنگتر میشود
و بغض گلویم را میفشارد بیآنکه جرات کنم بگریم
کاش یک بار به تو میگفتم که چقدر دوستت دارم
فقط یک بار....
+
نوشته شده در ساعت   توسط ***دختـــــــر آبادانی***

