تبليغاتX
ღღ تا بی نهایت ღღ



 

این منم عاشق ترین معشوقها

شهرزاد بی شهریار شبهای دلتنگی تو

تجسم تلخی از قصه های زندگی تو

تندیسی از معشوق از دست رفته

از عشق سوخته ...

تعبیری جانسوز از ایام فراق و جدایی

پژواکی از  فریادهای بی صدا که هیچگاه به گوشت نرسیدند

این منم سبوی ننوشیده ی خرد شده به جرم بد مستی های شبانه ی تو

این منم ...

شهرزاد...

 ترنم باران در بغض نشسته در صدای تو  که قطره

قطره در گونه هایت جاری شده ام  در فراق خودم

بادلی تاول خورده  از  سوزش عشق

با دیدگانی پر از حسرت از بدرقه ی گامهای تو در هنگام رفتن و آمدن های پر شمارت

این منم در آسمان نگاه تو

هراسان از هراسهای بی زوال تو

قربانی  جنگهای بی پایان تو و چشم به راه باز آمدنت

این  منم...

که آغو شم را به و سعت عشق گشوده ام

درانتظارحس نفسهایت ازنزدیک

ای همه آرامشم پریشانت نبینم..

چون  شب خاکستری سر درگریبا نت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ای شا خه ی نیلوفری رنگ

تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم. 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ***دختـــــــر آبادانی***  | 




ღღ تا بی نهایت ღღ